موجود نفس های جوانمردانی
حاضر دل های ذاکرنی
از نزدیک نشانت می دهند و برتر از آنی
و دورت می پندارند و نزدیکتر از جانی
گفتم: صنما! مگر که جانان منی
اکنون که همی نگه کنم جان منی
گزیده از مناجات نامه و الهی نامه خواجه عبد الله انصاری
کاشفان و شکارچیان در مراتع دره می سی سی پی نوعی گیاه آفتابگردان یافتند که برگهای آن دقیقا جهت عقربه قطب نما را نشان می داد.گیاه شیرین بیان هم نسبت به هر نوع الکتریک و میدان مغناطیسی آن چنان حساس است که به عنوان گیاه هواشناسی از آن استفاده می شود. گیاه شناسانی که اولین بار این شیرین بیان را در باغ گیاهشناسی کیوی لندن آزمایش کردند کشف کردند که این گیاه دارای خواصی است که به کمک آن می توان تندباد، طوفان، گردباد،زلزله و حتی وقوع آتشفشان را بطور نسبی پیش بینی کرد.
روز قسمت بود.خدا هستی را قسمت می کرد. خدا گفت:«چیزی از من بخواهید، هر چه باشد، شما را خواهم داد. سهم تان را از هستی طلب کنید، زیرا خدا بسیار بخشنده است.» و هر که آمد، چیزی خواست. یکی بالی برای پریدن و دیگری پایی برای دویدن. یکی جثه ای بزرگ خواست و آن یکی چشمانی تیز. یکی دریا را انتخاب کرد و یکی آسمان را. در این میان کرمی کوچک جلو آمد و به خدا گفت: « خدایا، من چیز زیادی از این هستی نمی خواهم. نه چشمانی تیز و نه جثه ای بزرگ، نه بالی و نه پایی، نه آسمان و نه دریا، تنها کمی از خودت، تنها کمی از خودت به من بده.» و خدا کمی نور به او داد. نام او کرم شب تاب شد. خدا گفت:«آن که نوری با خود دارد، بزرگ است. حتی اگر به قدر ذره ای باشد. تو حالا همان خورشیدی که گاهی زیر برگی کوچک پنهان می شوی.» و رو به دیگران گفت:«کاش می دانستید که این کرم کوچک، بهترین را خواست، زیرا که از خدا جز خدا نباید خواست.»
هزاران سال است که او می تابد. روی دامن هستی می تابد. وقتی ستاره ای نیست. چراغ کرم شب تاب روشن است و کسی نمی داند که این همان چراغی است که روزی خدا آن را به کرمی کوچک بخشیده است.
برگرفته از آثار عرفان نظرآهاری
بحران زیست محیطی حاضر صرفا نوعی نمود خارجی یک بیماری درونی است که بدون تولد معنوی دوباره انسان امروزی قابل اصلاح نیست.
یک بلوط و یگ گل سرخ سبز و جوان هر دو با هم روئیدند دوباره رشد کردند و بزرگ شدند درباره باد و آب و هوا با هم صحبت کردند. وقتی گل سرخ غنچه های خوشگلی کرد درخت بلوط چنان قد کشید که توانست از چیزهای جدید صحبت کند از عقاب ها، قله کوهها و آسمان. گل سرخ گریه کرد و گفت: «حتما فکر می کنی که دیگر خیلی بزرگ شده ای» و صدایش را آنقدر بلند کرد تا بگوش بلوط در آسمان برسد. تو دیگر وقت نداری از گل ها صحبت کنی حالا که اون بالا بالاهایی. بلوط گفت: « به این خاطر نیست که من خیلی بزرگ شده ام بلکه این است که تو خیلی کوچک مانده ای.»
برگرفته از آثار شل سیلوراستاین
«در سرزمین زندگی، بسیار نزدیکی، نزدیک خودت، حتی گاهی خودت هستی و این بالاترین لذتی است که می توان آنرا احساس کرد…
در آنجا، تو تنها نیستی زیرا در روح طبیعت سکونت خواهی داشت و او با توست. همه چیز در تو خواهد بود و همه کس با تو. در سرزمین زندگی، غذا به وفور یافت می شود، غذایی که همه گرسنگی ها و تشنگی های روح و جسم تو را برطرف می کند.
آنجا خانه عشق است و در آنجا، اسارت و محدودیت ها بی معنا هستند.»
«گزیده ای از کتاب رویای راستین»
فکر می کنید که چقدر در راه رسیدن به سرزمین زندگی قدم بردشته اید؟آیا تا به حال برای رسیدن به سرزمین زندگی فکر کرده اید؟ اینکه چه جوری برین؟ راهنمای سفرتان برای رسیدن به سرزمین زندگی کیست؟…
در مورد سوالاتی که در پست گذشته درباه سفر زندگی بود و باهم در مورش صحبت کردیم فکر می کنید که شاه کلید آن چیست؟ شاه کلیدی که با آن گشایش درهای بسته زندگی حاصل میشه و آن رو به بهشت تبدیل می کنه؟ آن لحظه طلایی...
راستش همه ما آدما یه جورایی طعم و مزه تلخ خلاء رو در زندگی هامون چشیدیم. یک سری ا ز آدما هستن که با تلاش طالب نجات و تعالی در زندگی شان هستن و یک سری هم در زندگی مرداب گونه خود دست و پا می زنن …
راستش در مورد سوالهایی که راجع به سفر زندگی مطرح شد یک سورپریز براتون دارم.
که برای خودم فوق العاده اعجاب انگیز و غیر قابل توصیف است. زمانی که در مورد جواب سوالهای بالا گیج بودم خداوند مثل همیشه منو شرمنده کرد و یک هدیه بسیار حیرت آور به من عطا کرد.آن هدیه خداوند کتاب رویای راستین بود. هر چه بیشتر این کتاب رو می خونم عطشم بیشتر می شه تا آن را دوباره مرور کنم. این کتاب حاوی یه تاثیر وجریانی ست که بار هر بار خوندنش دری تازه به رویم باز می کنه...
خداجونم برای همه چیز ممنونم....
آیا تا به حال به مفهوم واژه زنده گی فکر کردی؟ فکر می کنی آیا آن طور که باید زندگی کنی، زندگی می کنی؟
زندگی سفری است که به خواست خداوند انسان به آن قدم می گذارد. زندگی هدیه خداوند به انسان است و فرصتی که خدا به ما آدما داده. زندگی همانند مدرسه ای ست که در آن شاگردهای متفاوتی است. اما نهایتا از میان این همه شاگرد تنها عده ای که هیچ گاه غیبت نکرده ، همیشه حواسشون جمع بوده و تکالیفشان را به بهترین نحو تحویل داده اند همیشه شاگرد اولند و در سفر زندگی در امتحانات سرافراز و پیروزند. البته برعکس این موضوع و شاگردهای تنبل و سست رو هم از یاد نبریم که همیشه خودشون به خودشون ظلم می کنند و همیشه آخر صفند و گریان و متاسف از نتایج...
شما فکر می کنین در سفر زندگی جزء کدام دسته از افراد هستین؟ چقدر برای شاگرد اول شدن تلاش می کنین و قدم به جلو می گذارین؟ برای شاگرد اول شدن در سفر زندگی چه عواملی موثرند؟….
دوست خوبم تو به زندگی چه جور نگاه می کنی و نظرت راجع به سوالات مطرح شده چیه؟

تحقيقات نشان داده است که کلاغ در آزمون هوش، نزديک ترين خويشاوند انسان در عالم حيوانات را پشت سر می گذارد.در جريان رشته ای از آزمايش ها معلوم شد که کلاغ در زمينه ساخت ابزار بهتر از شامپانزه عمل می کند. جانورشناسان بريتانيايی با حيرت مشاهده کرده اند که کلاغی به نام "بتی" که در يک باغ وحش نگاهداری می شود، برای دست يافتن به غذا از يک سيم برای خود قلاب می سازد.محققان دانشگاه آکسفورد می گويند اين نخستين باری است که ديده می شود يک حيوان برای انجام يک کار خاص، دست به ساخت ابزار می زند.آنها معتقدند رفتار اين پرنده حاکی از درکی است که از اصل "علت و معلول" دارد. "کلاغ در اين زمينه، يعنی حداقل در رابطه با ساخت ابزار، نه تنها از آن چه ما خيال می کنيم باهوش تر است بلکه از شامپانزه نيز درک بيشتری نشان می دهد."گروه دانشگاه آکسفورد در جريان مطالعه رفتاری "بتی" و يک کلاغ نر به نام "آبل" به توانايی اين پرنده پی بردند.هر دو پرنده به گونه ای به نام "کورواس موندولويدس" که زيستگاه آن جزيره "کالدونيای نو" در جنوب غربی اقيانوس آرام است، تعلق دارند.محققان سعی داشتند توانايی پرنده را در بيرون کشيدن غذا به وسيله يک سيم يا يک قلاب از داخل يک لوله عمودی باريک آزمايش کنند. "حادثه شگفت انگيز در جريان آزمايش پنجم و زمانی روی داد که کلاغ نر قلاب را ربود و به گوشه از قفس پريد. همان موقع بتی از يک تکه سيم صاف قلابی درست کرد و به وسيله آن غذا را از لوله بيرون کشيد."محققان برای اين که ببينند عمل بتی تصادفی بوده است يا نه، آزمايش را با يک تکه سيم صاف تکرار کردند.بتی در 9 مورد از مجموع 10 آزمايش موفق به خم کردن سيم و بيرون کشيدن غذا شد. "هرچند بسياری از حيوانات از ابزار استفاده می کنند، اما اصلاح عمدی اشيا برای حل مسائل، آن هم بدون آموزش يا تجربه قبلی، تقريبا ناشناخته است.
سعدي گويد: به ياد دارم كه شبي در كارواني بودم و در سحر كنار بيشه اي خفته، شوريده اي كه در آن سفر با ما همراه بود نعره اي برآورد و راه بيابان گرفت و يك نفس آرام نيافت. چون روز شد گفتم اين چه حالت بود؟ گفت:بلبلان را شنيدم كه به نالش در آمده بودند از درخت، و كبكان در كوه و غوكان در آب و بهايم در بيشه .انديشه كردم كه مروت نباشد همه در تسبيح و من به غفلت خفته.
دوش مرغي به صبح مي ناليد عقل و صبرم ببرد طاقت و هوش
يكي از دوستان مخلص را مگر آواز من رسيد به گوش
گفت: باور نداشتم كه تو را بانگ مرغي كند چنين مدهوش
گفتم اين شرط آدميت نيست مرغ تسبيح گوي و ما خاموش1
1- گلستان سعدي- باب دوم.
